بیدل و خسته
بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غم خواری نیست
شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست
ز اشنایان کهن یارو پرستاری نیست
یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل
به کلافی بفروشند و خریداری نیست
فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر
کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست
دل نوشته...ما را در سایت دل نوشته دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: علی ذوالفقاری
بازدید: 156